سرش را چرخاند و چشمانش در چشمان پدرو گره خورد. همان لحظه فهمید وقتی مایه خمیر را توی روغن داغ می اندازند چه حالی پیدا می کند.


مثل آب برای شکلات - لورا اسکوئیل